سلام به همه دوستای خوبم.
با توجه به اینکه یه مدتی بود روزهای دوری تموم شده بود ما هم یه مدتی در وبلاگ رو گل گرفته بودیم و داشتیم به عشق و حال خودمون می رسیدیم. اما باز به سرمون زد که یه وبلاگ راه بندازیم.بهمون سر بزنید خوشحال می شیم. آدرس وبلاگ جدیدمون:
nagoya.persianblog.ir
چند روز قبل از ماه عسل من و بانو
نظرات () بی تا می نویسد : 
سلام. بالاخره امتحانای من هم تموم شد
کلی شاد شدم ،همش از دو ماه پیش میگفتم یعنی میشه من
٩ تیرو ببینم ،خسته شده بودم از بس هی این راه و رفته بودم . دیگه تو خونه همرو گلافه کرده بودم هی میگفتم مامان یعنی میشه من ٩ تیرو ببینم ؟دیگه تا دهنمو باز میکردم مامانم میخواست بکوشتم![]()
برا حسن هم متاسفم که عینکشو گم کرده
آخی نازی چقدر دوستش داشت 
شاید دادیش به کسی شایدم کسی برداشتتش میخواد اذیتت کنه.
بالاخره حسنم جمعه راهی تهران میشه. آخی ،نازی، عزیزم دیروز رفته بود از سلف دانشگاه کارتون گرفته بود واسه کتاباش تا تمامه وسایلشو کتاباشو جمع کنه واسه همیشه بیاد تهران.سخته دل کندن مخصوصا اگه آدم خاطراتش زیاد باشه که هست.
شایدم یه سری دلبستگی ها باشه که من خبر نداشتم
(حسن اگه اینطوری باشه میرم معتاد میشم
بعدم خود کشی میکنم
)
تو این چند وقت که با هم قهر بودیم خیلی دلم تنگ شده بود و ازت خییییییییییییییلی ناراحت بودم.چون تاحالا باهام اینطوری نبودی
. داشتم ...................
ولی خوشحالم که باهم آشتی کردیم. به قولی دعوا نمک زندگی ولی من اصلا از این نمک و از این جمله خوشم نمیاد.
دوستت دارم

حسن می نویسد :
سلام به همه دوستای خوشگل موشگل.
اول از همه تموم شدن امتحانای بی تا بانو رو بهش تبریک می گم 
بعدشم می گم خیلی خوشحالم که دارم میام تهران. اما بی تا بانو یه چند تا تیکه فنی بهم انداخته بودی که رسیدم تهران به وقتش هستم خدمتتون.مگه اینه که نخوای با من بیرون بیای
چون پوستتم زود کبود می شه به نفعته که زودتر عذر خواهی کنی.
راستی بی تا بانو چرا تو این ٢ تا نی نی که مثلا ماییم شلوار پاشون نیست.
ما که انقدر بی آبرو نبودیم.
دوستان پرسیده بودن من کجا درس می خونم و رشتم چی بوده
من دانشگاه امیر کبیر واحد ماهشهر مهندسی پلیمر می خونم.یعنی می خوندم. دیگه تموم شد.
۴ سال تو جایی بودم که نه ماه بود
نه شهر
فقط رج عذاب داشت. اما به هر حال واسه خودش دورانی بود و الان با همه خوب و بدش داره تموم می شه 
اما حکایت همچنان باقیست ...
نظرات ()
سلام به همه دوستای دوست داشتنیه خودم.![]()
5شنبه آخرین امتحان دوره کارشناسی رو هم دادم
. وقتی داشتم برگه رو تحویل می دادم که بیام بیرون یه حس غریبی داشتم
. یه جورایی خوشحال و شاد
و شنگول و منگول و آسوده
و یه جورایی هم دلم غمگین غمگین بود از اینکه دیگه تموم شد. 4 سال با بچه ها تو خوابگاه بودن و انواع اقسام آدم ها رو دیدن و خیلی خاطره ها باهاشون داشتن چیزیه که مدت ها تو ذهن آدم می مونه و حالا که قراره یه دفعه ای همه چیز تموم شه خوب آدم یه جورایی می شه دیگه
ولی واقعا خوشحال بودم که دیگه از این شهر لعنتی راحت می شم و برمیگردم پیش بی تا ، دیگه روزهای سخت دوری تموم می شه
وقتی از امتحان اومدم بیرون بی تا بانو
اولین کسی بود که بهم زنگ زد و مهندس شدنم رو بهم تبریک گفت . مرسی بی تا بانو خیلی خانومیییییی. تک تکی. همیشه شماره یکی.
تو این 4 سال چیزای زیادی یاد گرفتم ، دیدن همه جور ادم ،دیدن ادمایی که فقط خوبه باهاشون از دور اشنا باشی و بهشون نزدیک نشی چون بعد از نزدیکی می بینی پشت اون ظاهر پر زرق و برق و جذابشون چه شخصیت مزخرف و نچسبی دارن
و دیدن کسایی که خیلی بی ادعا هستن اما همیشه می تونی رو رفاقت و دوستیشون حساب کنی
، و دیدن آدمایی که شاید برخلاف سن و سالشون که کمتر از تو هم باشه اما می تونی از شخصیت و رفتارشون درس بگیری تجربه خوبی واسه من بود.![]()
تو این 4 سال شخصیت من تا حدود زیادی شکل گرفت
. عاشق فیلم دیدن شدم.عاشق کتاب و مجله خوندن شدم. شب بیداری که یکی از گمشده ها توی زنگی من بود مکشوف بزرک من تو این 4 سال بود
. راستش به نظر من روزا زشتیا خیلی بیشتر پیدان، تو سکوت و آرامش شبا آدم راحت تر می تونه فکر کنه و فیلم ببینه و کتاب بخونه و تو رویا های خودش غرق بشه می شه راحت چشما رو بست تو خیال دوری بی تا رو فراموش کرد و هرچی غم و قصه هست رو بییخیال شد
. خیلی از چیزهایی که یادگرفتم از تو فیلم ها بوده. وسعت دنیای آدما به اندازه دونسته ها و اطلاعاتشونه پس همیشه سعی کردم تا می تونم بیشتر بدونم .
تازگی ها هم با بچه های دانشگاه شدید زدیم تو کار face book. اگه کسی از دوستای خوشگل موشگل خودمون که به ما سر می زنن عضوه واسم تو نظرات به صورت خصوصی اسمش رو بزاره تا تو فیس بوک به لیست دوستام اضافش کنم.
راستی بی تا بانو یه چند روزه واسم شمشیر رو از رو بسته ناجور
. و الان باهام قهر کرده. خوب یکم تقصیر من بوده
خیلی هم تقصیر خودش بوده
. این رو آخر از همه گفتم چون می دونم قهرمون زیاد طول نمی کشه
و خیلی زود باهام آشتی می کنیم. من که می دونم دلم طاقت نمیاره. 
دعا کنید زودتر بتونیم عقد کنیم تا مشکلاتمون حل بشه. آمین .
در ضمن روز مرد رو به خودم و بقیه آقایونا تبریک می گم. از کپل خانوم هم که به یاد ما هست بی اندازه ممنونم . واسه همه دوستان آرزوی شادی دارم.
پی نوشت : دو سه روزه یه چیزی فهمیدم که ناجور اعصابم رو خورد کرده. همون 5 شنبه که امتحانام تموم شده و شاد و شنگول برگه رو تحویل دادم و اومدم بیرون عینک آفتابیم رو تو کلاس جا گذاشتم و از شانس بد فردای اون روز یه آزمونی تو دانشگاه ما برگزار شده . و عینک من به راحتیه آب خوردن پیچونده شده.
ایشالا هرکی برش داشته سرطان چشم بگیره. آخه خیلی دوستش داشتم با بی تا بانو رفتیم خریدیمش.

چیزی که مفته تو این مملکت وقت آدمه. 5 ساعت معطل شدم.دیروز دهنم سرویس شد ( یعنی رفتم دندون پزشکی ) 5 ساعت وقتم رو گرفت.
تبریک تبریم : آشتی کردیم.
نظرات () بی تا مینویسد
سلام به تمام دوستان عزیز .
قبل از هر چیز تولد حضرت علی و روز مرد و روز پدرو به همه از جمله یگانه عشق زندگیم جناب حسن خان عزیز تبریک میگم . انشالله یه روزم بابا میشی روز پدرو با بچه هامون بهت تبریک میگم.
شرمنده که خیلی وقته سر نزدم .راستش از بس سرم شلوغه
کلی درسو امتحانو بدبختی. وقتی یه ترم درس نخونی همش میمونه واسه فرجه ها و شب امتحان.
آخی حسن الان سر جلسه امتحانه بیچاره فردا و بس فرداهم امتحان داره. راستی یه خبر خوب
حسسسسسسسسسسسسسن هفته ی دیگه واسه همیشه میاد تهران میمونه و دیگه این همه از هم دور نیستیم ،دیگه من زانوی غم بغل نمیگیرم ،غصه نمیخورم که دوباره بخواد برگرده و من ماه ها نبینمش.
نظرات ()
نظرات ()

گفتم : تو شیرین منی
گفتا : تو فرهادی مگر؟
گفتم : خرابت می شوم
گفتا : تو آبادی مگر؟
گفتم :ندادی دل به من
گفتا :تو جان دادی مگر؟
گفتم : خاموشم سال ها
گفتا : تو فریادی مگر ؟
گفتم : ز کویت می روم
گفتا : تو آزادی مگر ؟
گفتم : فراموشم مکن
گفتا : تو در یادی مگر ؟
سلام به همه دوستای خوبم.
شرمنده من چند روزی نبودم.
بی تا بانو هم که چند وقته دانشگاه نمی ره و تو خونه بس نشسته و حسابی درس خون شده.
اول از همه ولادت حضرت فاطمه رو تبریک می گم.
و روز زن رو به همه زن ها و مادر ها تبریک می گم.
روز زن رو به همه زن ها ، مادر زن ها ، خواهر زن ها ، پدر زن ها
، برادر زن ها ، زیراب زن ها
، شیپور زن ها
، سوزن ها
و بی زن ها
تبریک می گم.
امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشید.
اگه کم بهتون سر می زنیم دلیل بی مهریمون نیست
. باورن کنید یه خروار کار رو سرمنون ریخته. اخره ترمه و یه ترم درس نخوندن و امتحانا و هزارتا بد بختی ... مثل ... تو گل گیر کردم.
تو این دنیا که آدم از هیچ چیز نمی تونه مطمئن باشه تنها چیزی رو که با اطمینان می تونم بگم اینه که در اماق قلبمون دوستتون داریم.
نظرات ()
نظرات () 
حسن می نویسد : اول سلام به تک تک دوستای خوشگل موشگل خودم
. من یه مدت نبودم . بازگشت شکوه مندانه خودم رو تبریک می گم
. هرچند از این به بعد خیلی بیشتر از قبل کار سرم ریخته و کمتر وقت می کنم بیام بهتون سر بزنم
اما مطمئنا هیچوقت دوستام رو فراموش نمی کنم.
آقایون
و خانوما
، جونم براتون بگه که یک هفته تهران بودم. جاتون حسابی خالی بود
. یه هفته بود اما به اندازه یک ماه خوش گذشت
برنامه هر روزمون این بود صبح که می شد به یه بهونه ای از خونه می زدم بیرون بی تا هم دانشگاه رو می پیچوند
با هم می رفتیم دور باطل می زدیم
تا شب یعنی تا وقتی که اگه دیرتر می رفتیم واسه بی تا بانو تو خونشون اتفاقای بدی میوفتاد
. البته یه بار هم دیر شد اما اتفاقی نیوفتاد
شاید چون همون یه بار بود
.ولی واقعا خوش می گذشت
. انقدر که گذر زمان اصلا احساس نمی شد.
یه موقع هایی هم که به مادر جان لطف می کردم ناهار رو می موندم خونه بعد از ناهار می زدم بیرون. مامانی حسابی شاکی بود که این چه اومدنی بود ما که اصلا تو رو ندیدم.

جالب بود اگه یه روز هم مامانم کلی اصرار و خواهش می کرد و می گفت ناهار رو بمون خونه تا بعد از مدت ها دور همی ناهار بخوریم وقتی به بی تا بانو می گفتم کلی ناراحت می شد که نه تو از اول هم به خاطر من تهران نیومدی
، اصلا من برات مهم نیستم وگرنه اینکارو نمی کردی و ... (به نظرتون من چی کار باید می کردم
) 
پنجشنبه شب باکلی ناراحتی و افسردگی از این که دارم از بی تا جدا می شم و از تهران می رم سوار قطار شدم
. خیلی لحظات بدی بود. هرچی خوشی کرده بودم تو این یه هفته کوفتم شد.

الان هم بی تا بانو در ناراحتی دوری از من به سر می بره واسه همین هم باهام قهره ؟؟؟
راستش من که هنوز دلیل قهر کردن و دلخوریش از خودم رو نمی دونم
خدا کنه زودتر بفهمم.
راستی چندتا پستر هم داداش مصطفی زحمت کشیده درست مرده می زارم ببینید نظرتون رو بگید. ممنون که به ما سر می زنید و ما رو تنها نمی زارید.

نظرات ()