
یک روز زشیدایی در زلف تو آویزم خود را چو فرو ریزم
با خاک درآویزم وگرنه من همان خاکم که هستم
یک روز سر زلف بلندت چینم بحر دل مسکینم اینم
جگرم اینم اینم اینم
یک روز که باشم مست لایعقل و ترد و سست
یک روز ارس گردم اطراف تو را گردم کشتی ای شوم جاری
از خاک برارند و بر آب نشانند و دور از همه بیزاری
دریای خزر گردد خواهی تو اگر جونم محصول هنر گردد خواهی تو اگر جونم
یک روز بصر گردد یک روز نظر گردد پانصد سر سردرگم
ای وای ای وای ای وای
حبل المتین کیست جمعاً به تو آویزیم لا تفرقوا وتسموا
یک روز زشیدایی در زلف تو آویزم
یک روز دو چشمم خیس یک روز دلم چون گیس
آشفته و ریساریس
بردار و دگر بردار بردارو به دارم زن از روی پل پردیس
آیییییی آیییییییی
دریای خزر .....
ای درد تو من درمان در بستر ناکامی ای یاد تو من مونس
در گوشه ناکامی
ای خاطره ات پونی لطفیست ته کفشم این صندل رسوایی این صندل رسوایی
گرگی توو میشم من جمعاً به تو آویزیم آب از توسریش از من جمعاً به تو آویزیم
بگذارو دیازپامی چون زلف تو آرامی جز زلف تو نارامم
رسوا و پریشم من
زشما زشما زشما زشما
(آهنگی از محسن نامجو )
سلام دوستان. این روزا، روزای خوبی نیست. یکم از هم دلخوریم. یکم زود رنج شدیم. اما همه تلخ و شیرین ها ، همه بالا پایین ها خاطره می شه.
کسی با سکوتش، مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد و او با نگاهش، مرا تا درندشت دریای خون برد مرا باز گردان، مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان
نظرات ()