الهی
نسیمی دمید از باغ دوستی،
دل را فدا کردیم.
بویی یافتیم از خزینه ی دوستی،
به پادشاهی بر سر عالم ندا کردیم.
برقی تاخت از مشرق حقیقت،
آب گل کم انگاشتیم.

دوست داشتن از عشق برتر است.عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه واز روی بصیرت روشن و زلال . عشق از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد،دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذز فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد. اما بر آشیانه ی بلند دوست داشتن ،روزگار را دستی نیست.
عشق، در هر رنگی و سطحی ،با زیبایی محسوس ،در نهان یا در آشکار رابطه دارد، اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب، زیبایی های محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است . اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود،اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد.
دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کندو از این روست که همواره پس از آشنایی پدید می آید،و در حقیقت در آغاز دو روح، خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند .دو روح نه دو نفر ممکن است دو نفر باهم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و سپس طعم خویشاوندی و بوی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است ناگهان ، خود به خود دو همسفر به چشم میبینند که به پهنه ی دشت بی کرانه ی مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سزشان خیمه گسترده است.
دکتر شریعتی
نظرات ()