روزهای دوری

محلی برای همه کسانی که در روزهای سخت دوری به سر می برند

نامه های سیمین و جلال
نویسنده : حسن و بی تا - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٠
 

سلام دوستای گلم . در همین لحظه که دارم این مطلب رو می نویسم امتحان سومم رو تموم کردم و فقط خان آخر مونده که ۴ شنبه باید پشت سر بزارم. دیروز اومدم به وبلاگاتون سر بزنم سرعت اینترنت دانشگاه انقدر پایین بود که اگه ملت تو سایت نبودن حتما با مانیتور و کیبرد و کیس درگیر می شدم و یه بلایی سر خودم یا اونا میوردم . همچنین ممنون از جناب بزرگ خان که من رو به عنوان  منحرف ادبی انتخاب کردن و جایزه هندوانه نقره ای رو به من دادن . (در ضمن من عاشق کفش پاشنه بلندم تو دستو بارت هست یه چندتایی واسمون بفرست سایز پا :  38 )

امروز می خوام براتون یکم در مورد جلال آل احمد و سیمین دانشور بگم. همچنین یه بخش کوتاهی از نامه نگاری های این دو عاشق که به جبر روزگار مدتی از هم دور بودن و در روزهای سخت دوری به سر می بردن رو در ادامه میارم . امیدوارم که خوشتون بیاد.

 سیمین دانشور در سال 1327 با جلال آل احمد آشنا شد. سیمین و جلال از روی اتفاق در اتوبوس مسافربری اصفهان به تهران با هم همسفر شدند و تا به مقصد برسند به هم دل بسته بودند. البته جلال در آن موقع چند کتاب چاپ کرده و دانشور او را دورادور می شناخت و در دانشکده ادبیات او را دیده بود. این آشنایی و دل بستگی دو سال بعد به ازدواج انجامید.

 سیمین دانشور در اردیبهشت 1329 با جلال آل احمد ازدواج کرد. جلال دو سال کوچکتر از سیمین بود و زندگی پر فراز و نشیبی را پشت سر نهاده بود و تا آن زمان با ماجراهای گوناگونی درگیر شده بود که انشعاب از حرب توده و ناکامی در تأسیس حزبی چپ گرا ولی مستقل از شوروی آخرین آنها بود. چنان که دانشور می گوید، آل احمد درراین ازدواج که البته با عشقی پر شور نیز همراه است، نوعی پناه و آرامش نیز می جسته است.

 خانواده ی جلال و به ویژه پدرش که روحانی اسم و رسم داری بود، طبعا ً در آغاز با ازدواج او با زن مکشوفه ای که تبار خانوادگی و طبقاتی متفاوتی داشت، موافق نبودند، ولی بعدها این واقعیت را پذیرفتند.

  دانشور در شهریور سال 1331 با استفاده از بورس فولبرایت به آمریکا رفت و به مدت یکسال در دانشگاه استنفرد در زمینه ی داستان نویسی و زیبایی شناسی تحصیل کرد. کتاب حاضر نامه هایی است که دانشور در این یکسال از آمریکا برای آل احمد نوشته است. دانشور در تابستان سال 1332 به ایران بازگشت. در سال 1336 دانشور آل احمد سفری به اروپا کردند.

  سال 1348 سالی بسیار مهم در زندگی شخصی و ادبی دانشور است. در تابستان این سال دو واقعه ی مهم روی می دهد: انتشار سووشون، اولین رمان دانشور در تیرماه، و درگذشت آل احمد در شهریور ماه.

  سه شنبه 2 سپتامبر 1952 / 11 شهریور 1331 ایتالیا

جلال عزیزم، قربانت گردم. رفتم و از سخت جانی های خود سخت شرمنده ام. بی تو یک دم زیستن شرط وفاداری نبود. وقتی از تو جدا شدم همانطور که پیش بینی می کردم، مثل جفت مرغان مهاجر چندان اندوهی فرا گرفتم که از گریه نتوانستم خودداری کنم. در طیّـاره با وجود متلک های این و آن که آمریکا رفتن گریه ندارد و غیره، باز تا مدتی، یعنی تا وقتی از مرز ایران دور شدیم، گریه می کردم و هرچه می کوشیدم خود را آرام بکنم نمی توانستم. اکنون که این کاغذ را می نویسم کمی آرام شده ام و رضا به داده ،داده ام. باری، خود کرده را تدبیر نیست.

فقط جلال عزیز، اگر تو بودی، دیگر هیچ غصه ای نداشتم و باور کن که با وجود تمام این تشریفات انگار یک خاری در گلویم نشسته است. زن مهماندار که اشک های مرا دید پرسید از معشوقت جدا شده ای؟ بقیه را از رم برایت خواهم نوشت و اگر زنده ماندیم و به لندن رسیدیم کاغذ را از لندن برایت پست خواهم کرد. اکنون الوداع.